داود بن علينقى وزير وظايف

168

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

رسيد ، قدرى با « والده ميرزا علينقلى » اوقات تخلى كردم كه چرا نان را انداختى ، او هم حق داشت ، چه مىكرد ، با آن التماس كه آنها سؤال مىكنند ، نمىتوان غذا خورد و به آنها نداد ، قد او هم كه نمىرسيد بگيرد ، بعد از ربع ساعت ديدم دو نفر دست و پاى او را گرفته‌اند و چشم‌هاى او از حدقه حركت كرده ، آورده بالاى شتر او را گذارده ، و بستند ، « حاجى محمد على » كجاوه‌كش هم گفت كه طفل مرد . معلوم است چه قدر بر حقير و به خصوص بر اهل منزل بد مىگذرد ، كه خواستيم ثوابى و ترحمى بكنيم ، قتل نفس كرديم ، ديگر آن روز و آن شب بر ما چه گذشت ، خداوند مىداند . روز ديگر كه وارد « مدينه » مىشديم ، او را ديدم كه سوار است و حالش بهتر است و نان مىخورد ، اما چشم‌هاى او همان قسم از حدقه حركت كرده بود ، خيلى خوشنود شدم كه نمرده است و سوار هم شده است ، تا « مدينه منوره » ، پاشا او را سوار كرده بود ، روز آخرى « پاشا » خيلى از مردم توجه كرده ، جمعى پيادهاى وامانده را سوار كرد ، آب هم دو تا سه فرسخى جلوتر آوردند . از مدينه تا معان تفصيل بين « مدينه منوره » تا معان ، نوزده روز راه است ، يك روز هم در « مداين صالح » توقف شد ، روز بيستم ، چهار از دسته گذشته ، سيم ماه صفر المظفر وارد معان شديم ، دويست و پنجاه ساعت از « مدينه منوره » تا « معان » با شتر راه است ، اما شترها خيلى دير راه مىروند ، هر پنج دقيقه قطار توقف مىكند ، مثلا قطارى صد يا دويست شتر است ، ناچار در هر پنج دقيقه بارى كج مىشود يا شتر مىخوابد ، يا كجاوه‌اى كارى دارد و همه قطار توقف مىكند ، چون از « مكه » هر كجاوه و هر سرنشين در هر جاى قطار كه بوده است تا « معان » بايد در همان نقطه باشد ، اگر هم بخواهد حكام قدرى جلوتر يا عقب‌تر برود ، فورى همه فرياد مىكنند « دريك » « در يك » « مطرحك » « مطرحك » ، و هر جملى عكّام باشى دارد ، عكّام باشى براى نظم همين كار است ، و اگر بارى افتاد مىايستد تا بار شود ، و به جاى خود مىرساند ، سرباز هم اطراف قافله در كمال مواظبت حركت مىكنند ، و اگر كسى عقب مانده باشد ، يا بارى افتاده باشد ، دو نفر مىايستند او را به قافله مىرسانند . الحق و الانصاف ، « عبدالرحمن پاشا » خيلى خوب اميرى ، و در كمال مواظبت است ، اغلب اوقات سواره ، گاهى هم در جلو ، و گاهى در عقب حاج حركت مىكند ،